تبليغاتX
زخم شب

زخم شب
شبگرد محتاج دو چیز است خدا و شب

شبگرد



» آبان 1388
» مهر 1388
» مرداد 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» ارزش و ضد ارزش
» تو زندکی چقد دو راهی زیاده!
» ببخشید شما؟
» حوادث تلخ مطالب تلخ تر
» خداااااااااااااااا
» وایسا دنیا من میخوام پیاده شم
» من زندم!
» کاشکی
» اگه کدوم...؟
» عجیبه؟

ارزش و ضد ارزش یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388

من تو زندگیم چقد می ارزم؟به واحد پول میگم ها... 10000 تومان؟ یک ملیون؟ دو ملیون؟ یه بنده خدایی 100 ملیون احتیاج داره.به خودم گفتم:کاش داشتم بهش میدادم. بعد همین شد که با خودم گفتم اگه بخوام واسش جور کنم چی؟گفتم اگه هر چی دارم رو چوب حراج بزنم شاید بتونم یه 10 ملیونی واسش جور کنم بعدش چی؟90 ملیونش رو چی؟ اگه بخوام بقیه ی زندگیم رو بفروشم؟کلیه و قلب و شش و ریه و...ذهنم رو؟ بابا خدا وکیلی خاک تو سرت هیچی نداری که خرج کنی!الان تو تهران با 100 ملیون شاید بشه یه خونه ی خوب گرفت.ارزش من اندازه یه خونه نیست؟ برین به بابام همین حرف رو بزنین بگین خونه هه یا امیر؟مطمئنا میگه امیر بپرسین چرا؟ میگه آخه پسرمه!میدونین چرا اونجا اندازه خونه هه می ارزم؟چون پسرشم نه چون امیرم!من ارزش دارم نه برای ذات خودم نه برای ذهن خودم،برای اینکه پسرشم برای علاقه ای که به پسرش داره اگه به جای امیر ، عبادالله هم پسرش بود باز پسرش رو انتخاب میکرد!دیدین تو فیلمها میگن برای اینکه فلانی به گروه ما بپیونده حاضرم تمام داراییم رو بدم؟تو این دنیا به این بزرگی کی حاضره که تموم دارایی اش رو بده تا من به اون بپیوندم؟اصلا نه تموم داراییش نصف داراییش.بابا آتیش زدم به مالم کی حاضره 100 ملیون بابت ذهن من بده؟

چقدر بی مقدارم من!


تو زندکی چقد دو راهی زیاده! چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

بعضی ها راه رو اشتباه میرن بعضی ها اشتباه راه میرن... بعضی ها هم عمدا اشتباه راه میرن ... کاش راه رو هم اشتباه میرفتند امّا به جای اینکه راه رو اشتباه برن سر گذاشتن به بیابون و طوری میرن که اگه یه دیقه دیر به وسط بیابون برسه چه اتفاق بدی میوفته! و عین خیالشون نیس که کنارش داری میدوی و بهش هی میگی که داری اشتباه میری عمو!کاش دستش رو میگذاشت گوشش اونجوری میفهمیدی که عمدا گوش نمیده ولی اینجوری... آدم فکر میکنه... اصلا وسط اون همه داد زدن مگه میشه فکر کرد! حرصت میگیره از دست این کاراش! خیلی سخته خیلی!بیچاره نوح چی میکشیده از دست پسرش!اصلا نمیدونی تا کجا باید بدوی دنبالش!نکنه زیاد بری خودت هم راه برگشت رو پیدا نکنی! باید چی کار کرد نمی دونم!

به نقل از یک دوست(آقای دوست گفتم شاید دوست نداشته باشی که اسمت رو بنویسم برا همین ننوشتم!): کاش کسانی که از من متنفرند رو دوست نداشتم اونجوری فراموشی کمکم میکرد!


ببخشید شما؟ جمعه هفدهم مهر 1388

سخته اگه گم بشی. باید یه کسی رو پیدا کنی که راهنماییت کنه سختتر اینه که کسی دورو برت نباشه که راه رو نشونت بده.

اگه ندونی تو کدوم خیابونی بلاخره یه جوری رات پیدا میکنی اما اگه مسیر زندگیت رو گم کنی دیگه گم شدی نمیتونی به این راحتی ها مسیر رو پیدا کنی حتی اگه پیداش هم کردی این احساس همیشه باهات خواهد بود که نکنه رفتم توی یه مسیر دیگه خودم خبر ندارم!

مسیر رو هر جایی باشه میشه به زور هم که شده پیدا کنی اونی که نمیشه پیداش کرد خودتی.اگه خودتو گم کردی دو راه داری یا یکی دیگه از خودت بسازی و دعا کنی که خود جدید از قدیمیه بهتر باشه یا حداقل همون خود قدیمیت باشه یا بدون خودت زندگی کنی اونوقته که نمیتونی هیچ تعریفی از خودت ارائه بدی...اونوقته که به هرکسی میرسی طوری رفتار میکنی که نمیشه شناختت اون وقته که خودتم قاطی میکنی که کی و چی بودی؟هدفت چی بود؟اصلا این جا چی کار میکنی؟نکنه گم شده باشی؟ باید کسی رو پیدا کنی که راهنماییت کنه.


حوادث تلخ مطالب تلخ تر دوشنبه پنجم مرداد 1388

دارم خسته میشم!!!این کارا چیه میکنن؟؟چرا میخوان بی اعتمادیی رو که بوجود اومده با دلایل چرت از بین ببرن؟حرفهایی که دارم میزنم اصلا سیاسی نیستن ها دارم در رابطه با سقوط هواپیما حرف میزنم ببینم کسی شک داره که اخبار ساعت 2 جمعه ها یکی از معتبر ترین و پر بیننده ترین اخبار تلوزیون هست؟وقتی که از این اخبار گزارشی پخش میشه با این مضموم که در سال میلادی اخیر چه هواپیماهایی سقوط کردن و چه تعداد انسان در این حوادث جان باختن و در آخر میاد میگه که اینکه هواپیمای ما سقوط کرده انقدر هم کشته داده عادیه!!!همه جای دنیا هواپیما میخوره زمین!

چرا نمیگن که بابا این کشور هایی که مثال میزنین حجم ترافیک هوایی و پرواز هاشون چند برابر ماست؟اصلا مگه هر اتفاقی که در دنیا میوفته باید تو ایرانم بیوفته؟مثل این میمونه که بگیم چرا تو کشور ما زندانی زیاده؟بعد بیان جواب بدن اصلا میدونی تو آمریکا چند تا زندونی هست؟اصلا داشتن زندانی زیاد که بد نیس خوبه!هرچی بیشتر زندانی داشته باشی متمدّن تری!هرجی بیشتر زندانی داشته باشی یعنی جامعه سالمتره حتی اگه این جامعه ی سالم فقط یک عضو داشته باشه و اونم زندانبان باشه!

تو رو خدا دست بردارین!اون از تبلیغاته 22 بهمن اون از تبلیغاته قبل از انتخابات اون از تبلیغاته بعد از انتخابات! اینم از تبلیغات سقوط هواپیما!تو رو به پیر به پیغمبر بس کنین!


خداااااااااااااااا یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

خخدددددداااااااااا میشه یه کاری کنی هر کی دروغ گفت در جا سوسک بشه؟ اونجوری سریع میفهمیم به حرف کی گوش کنیم.اینا راس میگن یا اونا یا اون یکییا.اصلا شاید همشون با هم دروغ بگن!من یکی که کلا از هرچی رای و رای گیریه حالم به هم میخوره اصلا رای گیریه بعدی میرم خودکشی میکنم که این بار مسئولیت الهی انقدر رو دوشم سنگینی نکنه!اصلا دیگه غلط بکنم از یه کاندیدا خوشم بیاد!من چی کاره ی نظامم که بخوام بحث سیاسی کنم این کارا مال از ما بهترونه! اصلا میرم توی یه جزیره توی دریاهای آزاد یه کشور تشکیل میدم که هیچوقت توش دروغ نباشه اسمشم میذارم:rast land!اصلا بر فرض انتخابات غلط بر فرض انتخابات مشکل دار ملت چه گناهی کردن که باید تاوان بدن؟اصلا چرا باید دوست م.خ به جرم بسیجی بودن تو بیمارستان باشه؟ اصلا چرا باید دوست اون آقای... باید به جرم گفتن مرگ بر دیکتاتور تو اوین باشه؟اصلا sms چرا باید قطع بشه؟ اصلا.....

کلی حرف دیگه دارم هم واسه اینوریا هم واسه اونوریا هم واسه طرف سوم و هم واسه طرف چهارم و هم واسه طرف پنجم و ....

فقط تورو خدا یکی جواب منو بده راست یعنی چی؟

خدایا نوری در قلبم قرار ده تا بتوانم حرف راست را تشخیص دهم....


وایسا دنیا من میخوام پیاده شم چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

چند روزی بود که داشتم فکر میکردم که چه جوری از این رکود درش بیارم،وبلاگ رو عرض میکنم.والا هنوزم که هنوزه به نتیجه ای نرسیدم اگه شما فکری به نظرتون رسید بگین ما هم استفاده کنیم! میدونید امروز(در واقع دیروز) تو دانشگاه برام اتفاق جالبی افتاد:توی سالن مطالعه ی ما اکثرا بچه ها کیف و کتابشون رو میگذارند و میروند دنبال کار و زندگی،ناهار یا اگه نماز بخونند نماز و یا اگه دنبال کار دیگری باشند آن کار دیگر میکنند(نقدی جات خالی!)!!! من و دو تا از همکلاسی ها داشتیم درس میخوندیم که یه بنده خدایی اومد و تو کیفش یه بسته سیگار گذاشت و دوباره رفت!یکی از همکلاسی ها پاشد و رفت از تو کیف این آقا دو نخ سیگار برداشت!دقیقا این جملات رو(البته به ترکی)سرش داد زدم:خیلی آدم احمقی هستی به خاطر دو نخ سیگار؟بیا بریم من واست بخرم!جالبی قضیه اینه که برگشته میگه:کیفش به همینه که بپیچونی بعد بکشی!در ضمن کار من هر چقدر زشت باشه تو حق نداری به من بگی خر!!!! نمیدونم چی بگم!!! همینه دیگه! دنیا همینه! کاش میشد این جاده شوسه رو اتوبان میکردیم!اعصابم از صبح سر همین قضیه خورده! راستی شاید واسه فرجه ها بیام تهران! این چهار شنبه!


من زندم! شنبه پانزدهم فروردین 1388

من زندمممممممممممممممممممممم! هنوز , زندم! هنوز میتونم حرف بزنم ولی تو دانشگاه سرم یه خورده شلوغ شده! همین دیگه! میخواستم بگم زندم هیچ گوری هم نرفتم!!! نگران نباشین!!!! راستی یه موضوع جالب!: چرا محیط دانشگاه با مدرسه فرق میکنه؟ همه میخوان سر هم دیگه رو به هر بهونه ای زیر آب کنن! خودم هم همین جوریم ها! چرا؟ مثلا.... حتما خودتون دیدین , نیازی به مثال زدن من نیس که! چرا؟


کاشکی پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387

کاش همه وبلاگ داشتن تا میشد هرچی میگن و مینوسن رو تو اون ثبت کنن و نیازی به کپی پیست نباشه! کاشکی....

اگه کدوم...؟ شنبه دوازدهم بهمن 1387

اگه جای خدا بودین سیگار و بقیه ی مواد مخدر رو حروم میکردی؟ (لطفا بحث غلط بودن فرض رو جلو نیارین) شخصا اینکار رو انجام میدادم اگه با تصمیمم موافقید که خوشحالم اگه نیستید فک نکنم با ادامه ی حرفام هم موافق باشید! حالا به یه چیز دیگه فک کنید: حالا که مشروب حرومه جمهوری اسلامی باید مثل الان حمل و خوردن و نگهداری و .... اون رو نظر قانونی منع کنه یا باید از نظر فرهنگی روش کار کنه؟ (که تا الان این کارو نکرده) حالا به نظر شما باید فروش و حمل و... سیگار ممنوع شه یا روش بنویسیم:"مصرف دخانیات عامل اصلی بروز بیش از 50 نوع سرطان میشود"؟ یا اینکه به تازگی عکس ریه ی فرد سالم و ریه ی کسی که از سیگار استفاده میکنه را بزاریم کنار هم و با کلی افتخار در اخبار سراسری بگیم شرکت های تولید دخانیات رو موظف به الصاق این عکس ها روی جعبه ی سیگار کردیم


عجیبه؟ پنجشنبه سوم بهمن 1387

اول سلام! چه خبرا؟ امیدوارم خوب باشین!

حتما متوجه شدین که صدا و سیما برنامه هایی را که هر ساله مخصوص دهه ی فجر بوده رو حدود 20 روز زودتر شروع کرده! پس با این حساب میخواد توی خود دهه ی فجر سنگ تموم بکاره! دلیلش چیه؟ من یه حدسایی میزنم ولی مطمئن نیستم! از یکی از استادام چند سال پیش شنیدم که بهترین وقت حمله (از نوع فرهنگیش به منظور برچیدن از داخل) به یک نظام بعد از انقلاب زمان جوانی نسل سوم اون انقلاب هست چون نسل اول خودش زحمت کشیده و انقلاب رو بوجود اورده نسل دوم هم شاهد زحمات نسل اول بودن (که همون پدران و مادران خودشون بودن) ولی نسل سوم....
حالا شاید این نظام به این موضوع پی برده و داره با تعدادی برنامه ی مناسبتی زحمات نسل اول رو نشون نسل سوم میدن....
ولی به نظر شخص من نسل سوم نه تنها اینها رو نمیبینه بلکه شاید این برنامه ها رو به دیده ی تمسخر هم نگاه کنه!چرا؟ چون نسل سوم که  نسل جوونی هست! و نسل جوون هم نسل بلند پروازیه! چون نسل سوم متوجه کسری های قبل از انقلاب نیست متوجه کسری های زمان خودشه! متوجه اجبارهایی هست که به نظرش نباید وجود داشته باشن! جالبیه قضیه اینه که این نظرات از طرف بزرگان دنیای غرب تایید میشن و بهش اعتماد به نفس میدن! این در حالیه که سیاست مدارهای خودمون به جای سعی در توجیه به کل تمام این کسری ها رو تکذیب میکنن! یا اگر هم این کار را نکنن شروع به انجام مقایسه هایی عجیب و شاید بی ربط با قبل از انقلاب یعنی حدود 30 سال پیش میکنن!

 


» دوره 13
» دلتنگیهام
» روزگردی های یک مارمولک
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme